• پایگاه خبری تحلیلی تخصصی حقوقی داد و خرد
  • تماس با ما
  • درباره ما
داد و خرد
  • خانه
  • اخبار
    • کانونهای وکلای دادگستری
    • قوه قضاییه
    • اقتصادی ، اجتماعی
  • مصاحبه ها
  • نقد احکام قضایی
  • قوانین و مصوبات
  • مقالات
  • درباره ما
  • تماس با ما
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • خانه
  • اخبار
    • کانونهای وکلای دادگستری
    • قوه قضاییه
    • اقتصادی ، اجتماعی
  • مصاحبه ها
  • نقد احکام قضایی
  • قوانین و مصوبات
  • مقالات
  • درباره ما
  • تماس با ما
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
|
لوگو رسانه خبری داد و خرد
Frame-26086001.svg
  • خانه
  • اخبار
  • مصاحبه ها
  • نقد احکام قضایی
  • قوانین و مصوبات
  • مقالات
  • درباره ما
  • تماس با ما
داد و خرد

مکران هنوز زنده است؛ روایتی از سفر به جنوب در سایه جنگ و بحران بنزین

داد و خرد ۲ توسط داد و خرد ۲
مرداد ۵, ۱۴۰۵
در اخبار, اقتصادی ، اجتماعی
0
مکران هنوز زنده است؛ روایتی از سفر به جنوب در سایه جنگ و بحران بنزین

مکران هنوز زنده است؛ روایتی از سفر به جنوب در سایه جنگ و بحران بنزین

0
اشتراک گذاری ها
1
بازدیدها
Share on FacebookShare on Twitter

پروازی که در سیستم نبود

سفر که قرار بود آغاز شود تنها یک گزینه برای رفتن از تهران به چابهار وجود داشت که همان اتوبوس بود. مسئولان می‌گفتند اتوبوس امروز راه می‌افتد و فردا و نیم ساعت قبل از اینکه ۲۴ ساعت شود به آنجا می‌رسد. با این حال یکی دو روز بعد پروازی مستقیم روی وب‌سایت‌های بلیت‌فروشی هواپیما آمد که متعلق به پرواز شماره ۱۵۲ هواپیمایی ساها بود. روز قبل از پرواز خانم مهاجرانی به فرودگاه چابهار رفت و برای اولین بار دید که برج مراقبتی وجود ندارد. به همین دلیل در انجام شدن پرواز شک کرد. تا کمتر از ۱۲ ساعت قبل از انجام پرواز نه روی سیستم پروازی اطلاعات پرواز مهرآباد آمده بود و نه روی تابلوی آنلاین فرودگاه دیده می‌شد. نهایتا آخر شب چهارشنبه اعلام کردند که هواپیما با یک ساعت تاخیر خواهد پرید.

قیمت بلیت ۱۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان بود و دلیل آن مشخص نبود. همان روز امکان داشت از تهران تا زاهدان را با کمتر از ۶ میلیون تومان رفت. اطلاعات پرواز گفت که باید به ترمینال یک فرودگاه مهرآباد بروم اما آنجا گفتند که باید به فرودگاه ساها مراجعه کنم. تا به آن روز اسمش را نشنیده بودم. البته ساها خودش هم پیامک داده بود و آدرس را با لینک فرستاده بود اما من به اطلاعات پرواز اعتماد کرده بودم.

به هر حال با خرج کردن حدود ۶۰۰ هزار تومان اضافی دیگر به فرودگاه ساها رسیدم که در حوالی میدان شیر پاستوریزه و بزرگراه فتح تهران و در ضلع جنوبی فرودگاه مهرآباد قرار داشت. تابلوی فرودگاه پایانه مسافربری پروازهای پشتیبانی آجا یا همان ارتش جمهوری اسلامی را نشان می‌داد. کارت پرواز چیزی جز یک مقوای کوچک نبود که جای صندلی را با برچسب در آن مشخص می‌کردند و بالایش نوشته بود پرواز همیاری نهاجا. کم‌کم معلوم شد که هیچ ایرلاینی نمی‌توانسته یا نمی‌خواسته به چابهار سفر کند و شرکت ساها این ماموریت را بر عهده گرفته است. جالب بود که همان روز هواپیمایی چابهار پروازی به این شهر نداشت. پرواز با یک بوئینگ ۷۳۷ انجام شد که سابقه جالبی داشت. این مدل هواپیما روزگاری حتی برای ترکیش ایرلاینز و پگاسوس هم پریده بود اما حالا در ۲۹ سالگی خود داشت به جایی می‌رفت که کشور سازنده‌اش چند روزی بود به آنجا حمله می‌کرد.

از کنارک تا چابهار

هواپیما که روی باند فرودگاه چابهار نشست برج مراقبت را دیدم که به‌دلیل تخریب دیگر عملیاتی نبود. سوال این بود که هواپیما چطور نشست و پاسخ مشخصی وجود نداشت. بعضی‌ها می‌گویند در شرایط اضطراری یک ون با داشتن برخی تجهیزات می‌تواند کار برج را انجام دهد. به هر حال قصه فرودگاه چابهار قصه‌ای طولانی است. سال‌هاست که چابهار یک فرودگاه مستقل برای خود ندارد. در همین زمینه سخنان فرماندار چابهار که روز چهارشنبه و همزمان با ورودم به شهر ایراد شد جالب‌توجه است. او گفت ما در فرودگاه مشکل داریم. خدا رحمت کند سردار نصیرزاده فرمانده اسبق نیروی هوایی را که پروژه‌ای به نام فرودگاه بین‌المللی چابهار را در زمان حیاتش طراحی و مکان‌یابی کرد اما به لحاظ برخی چالش‌ها و تداخلات پروازی با پایگاه هوایی چابهار مخالفت شد که چابهار خودش فرودگاهی مستقل داشته باشد. او اضافه کرد داشتن فرودگاه مستقل و بین‌المللی از زیرساخت‌های لازم برای چابهار است تا سرمایه‌گذار با خیال راحت بار را بیاورد و به هر جایی که بخواهد انتقال دهد. منطقه آزاد اخیرا در محدوده فرودگاه کنارک برنامه‌ریزی کرده اما فاصله اینجا تا کنارک رفت و برگشت ۹۰ دقیقه است و چنین کاری توجیهی ندارد. امیدواریم بعد از رفع بحران‌ها به یک اجماع برسیم تا فرودگاهی مستقل داشته باشیم.

فارغ از این ماجرا و خارج از فرودگاه نیز محل اصابت موشک در جای‌جای شهر وجود داشت و از پارکینگ گرفته تا برج مخابراتی دیده می‌شد. راننده از بچه‌های پایگاه کنارک بود که در وقت فراغتش برای تامین هزینه‌های زندگی آنجا کار می‌کرد. خانواده‌اش را به شهرشان فرستاده بود. در مسیر با هم از اوضاع شهر صحبت کردیم و در آنجا شوک اول نه از اصابت موشک که از وضعیت موجود به من وارد شد.

بنزین به‌مثابه طلا

ماجرای بنزین به این شکل است که شما در چابهار پس از پایان سهمیه سوخت کارت خود دیگر نمی‌توانید بنزین بزنید. مسئولان دولتی می‌گویند جایگاه‌ها کارت آزاد دارند و دست‌کم در ساعاتی از روز سوخت‌گیری آزاد انجام می‌شود اما مشاهدات عینی من و صحبت‌هایم با حدود ۱۰ راننده نشان می‌دهد که امکان سوخت‌گیری آزاد عملا وجود ندارد. پس چاره چیست؟ باید از کنار خیابان بنزین خرید. افراد کنار خیابان با دبه‌های بیست لیتری نشسته‌اند و بنزین را لیتری ۱۰۰ هزار تومان می‌فروشند که هر دبه ۲۰ لیتری دو میلیون تومان تمام می‌شود. برای مقایسه بد نیست بدانید بنزین در مسقط در زمان تهیه این گزارش لیتری تقریبا ۲۵۰ هزار تومان بود.

حالا ممکن است بپرسید این بنزین‌های آزاد از کجا می‌آید. سه منبع برای این بنزین‌ها وجود دارد. منبع اول کارت‌های عادی است که برخی افراد با خودروی خود کار نمی‌کنند و بنزین آن را می‌فروشند. فرض کنید ۱۳۰ لیتر بنزین را هر ماه بفروشید. مبلغ زیادی نیست اما دست‌کم ۱۳ میلیون تومان گیرتان می‌آید که به اندازه مبلغ کالابرگ دولتی است. گروه دوم کسانی هستند که کارت‌های ویژه مانند کارت وانت یا تاکسی یا قایق دارند. بعضی از صاحبان این کارت‌ها می‌توانند تا ۷۵ میلیون تومان در ماه درآمد داشته باشند بدون اینکه اساسا وسیله خود را تکان بدهند.

ممکن است فکر کنید این راه خوبی برای درآمدزایی افراد سایر شهرستان‌ها است اما این‌طور نیست. کارت سوخت دیگر شهرها در اینجا کار نمی‌کند مگر اینکه نامه‌ای از فرمانداری و شرکت پالایش و پخش بگیرید و کارت سوخت خود را کدینگ کنید. شاید یکی از دلایل اینکه گفته می‌شود سیستان و بلوچستان بالاترین میزان تورم در ایران را دارد همین موضوع باشد. کرایه تاکسی به‌خوبی این مسئله را نشان می‌دهد. مسیری که در تهران با اسنپ نهایتا ۱۰۰ هزار تومان خرج دارد در چابهار بدون ترافیک بیش از دویست هزار تومان است و کرایه از فرودگاه تا شهر برای یک ماشین حدود یک و نیم میلیون تومان محاسبه می‌شود.

داستان یک برج

بخشی از صحبت‌های ما با راننده در راه رسیدن به برج دیده‌بانی دریایی شهید کلانتری بود که مورد اصابت موشک قرار گرفته بود. راننده جای خالی برج را نشانم داد و در صحبت‌هایش بغض و ناراحتی موج می‌زد. این حس در دیگر افراد شهر نیز به چشم می‌خورد. اگر بخواهم با یک واژه این حس را توصیف کنم باید بگویم که آه نام‌آوایی برآمده از تاسف بود. حس چابهاری‌ها شبیه حس مردم تهران و البرز پس از نابودی پل بی‌یک بود و انگار همه با هم وای گفتند که کلمه‌ای همراه با درد و حسرت است. غمی در دل‌ها وجود داشت از اینکه برجی را از دست دادیم که نماد شهر بود و ۹ سال برای ساختن آن وقت و سرمایه صرف شده بود.

با مساعدت اداره بندر توانستم تا لبه برج بروم و بی‌پرده باید بگویم چیزی از آن باقی نمانده است. برج در سه مرحله مورد هدف قرار گرفته بود که یک بار بخش اداری آن و بار دیگر تاج و ستون‌های آن را زدند. مسئولان می‌گویند بار آخر برای فرو ریختن برج مراقبت دریایی از سه بمب سنگرشکن استفاده شده است. آوار تا صدمتری محل اصابت ریخته بود و برخی میلگردها حتی ساختمان‌های اطراف از جمله یک سردخانه متعلق به منطقه آزاد را تخریب کرده بودند.

برج در زمان اصابت تخلیه بوده است و این شاید نشانی دیگر از کذب بودن ادعای آمریکایی‌ها باشد که می‌گفتند از این برج استفاده نظامی می‌شده است. مسئولان محلی گفتند اصلی‌ترین کاربرد این برج در کنار راهنمایی کشتی‌ها امداد و نجات دریایی در قالب کد ۱۵۵۰ بوده که معادل اورژانس ۱۱۵ یا آتش‌نشانی ۱۲۵ است. برج به کشتی‌های سانحه‌دیده کمک می‌کرد و مسئولان محلی تاکید کردند که هندی‌ها در ساخت این برج هیچ نقشی نداشتند.

شهری که دیگر بین‌المللی نیست

ساعت‌های پشت کانتر هتلی که در آن اقامت دارم به جای زمان دقیق تنها وقت سه شهر تهران و پکن و اسلام‌آباد را نشان می‌دهد. این موضوع به دل من بیشتر می‌نشیند تا هتل‌هایی که وقت نیویورک را نشان می‌دهند در حالی که هیچ توریست آمریکایی پایش را آنجا نگذاشته است. چابهار نیز در سال گذشته همین وضعیت را داشته است. هندی‌ها پس از تهدیدهای آمریکا کار اپراتوری بندر را به یک نماینده ایرانی واگذار کرده‌اند و دیگر خبری از مشارکت واقعی با هندی‌ها نیست. چینی‌ها و پاکستانی‌ها و افغانستانی‌ها نیز بعد از جنگ اخیر رفته‌اند تا اوضاع آرام شود. حتی محله ویلایی‌ها که بالاشهر چابهار محسوب می‌شود خلوت‌تر از حد معمول است زیرا سرمایه‌گذاران خارجی آنجا را ترک کرده‌اند.

آخرین روزهای خوب چابهار به زمستان گذشته و قبل از جنگ چهل‌روزه برمی‌گردد. بعد از آن بندر عملا به شهری راهبردی و لجستیک تبدیل شده و از ظرفیت‌های دیگر آن مانند منطقه آزاد یا گردشگری کمتر استفاده شده است. حتی اگر دنبال جنس قاچاق هم بگردید به شما می‌گویند جنگ است و لنج نمی‌آید و به همین دلیل این اجناس بسیار گران یا کمیاب هستند.

دلسوزی جنوبی‌ها

در میان مردم اما نگرانی خاصی مشهود نیست. در بیست و چهار ساعتی که در چابهار بودم فقط یک نفر را دیدم که نگران بود و پشت فرمان اخبار را دنبال می‌کرد. یک راننده با خنده گفت طوری نیست و جنوبی با هر سازی می‌رقصد. این به معنای بی‌معنا بودن تلفات انسانی نیست. اینجا برخلاف فضای دوقطبی اینترنتی دلسوزی خاصی برای افراد کشته شده دیده می‌شود و فرقی ندارد فرد نظامی باشد یا صیاد. لفظ بیچاره قبل از نام شهدا شنیده می‌شود که در جنوب ایران معنای دلسوزی و غم می‌دهد.

بیچاره در اینجا کسی است که دشمن او را به‌سوی مرگ برده و راه دیگری برایش نمانده است. با این حال زندگی برای مردم جریان دارد. کمی که آفتاب پایین‌تر می‌آید مردم به لب دریا می‌آیند تا نفسی تازه کنند و شهر جان می‌گیرد. منطقه آزاد به عنوان محل دور دور جوانان با آمدن شب فعال می‌شود و برای هزارمین بار ثابت می‌شود که زندگی از هر چیزی حتی ارتش ایالات متحده قدرتمندتر است.

یک جاده شگفت‌انگیز

برای رفتن از چابهار به سمت سیریک خیلی دنبال خودرو گشتم و نهایتا یک راننده گیلانی قبول کرد مرا تا جاسک ببرد. مهاجرت‌های داخلی اهالی شمال به جنوب یکی از موضوعات قابل بررسی در ایران است و من در طول سفرهایم نمونه‌های زیادی از آن را دیده‌ام. جاده‌ای که در آن تردد می‌کردیم سه خطر بزرگ داشت که شامل سوخت‌برها و شترها و خود جاده می‌شد. جاده در برخی نقاط بسیار عریض با آسفالتی خراب و پیچ‌های عجیب بود و به جرات می‌توانم بگویم بدترین جاده‌ای بود که در طول زندگی‌ام دیده‌ام.

حالا تصور کنید در این جاده وانت‌هایی با سرعت بالا و حمل حداقل ۵۰۰ لیتر سوخت حرکت می‌کنند که به گفته راننده حکم بمب متحرک را دارند. شترها نیز به دلخواه وارد جاده می‌شوند و همین دو شب پیش چهار نفر به خاطر برخورد با شتر جان باختند. راننده دیگری گفت برخی مسئولان محلی مانند رئیس دادگستری جاسک که او نیز اهل شمال بود در همین جاده به دلیل برخورد با شتر جان خود را از دست داده است. ما نعش یک شتر را در حاشیه جاده دیدیم و این سوال پیش می‌آید که آیا نمی‌توان برای حفظ جان انسان‌ها در کنار جاده حصارکشی کرد؟

نهایت می‌زند دیگر!

حوالی ساعت ۵ بعدازظهر به جاسک می‌رسم و تقریبا هیچ‌کس در شهر نیست. برای پیدا کردن یک کافه جهت فرار از گرما نیم ساعت در شهر کوچک می‌چرخیم تا بالاخره کسی کافه را باز می‌کند. صاحب کافه مدعی است دلیل خلوتی شهر خروج خانواده افراد غیربومی و نظامیانی است که به عنوان اقدام احتیاطی آنجا را ترک کرده‌اند. در جاسک نیز آثار اصابت موشک از رادار شهر تا برج مراقبت دریایی و قایق‌هایی که همین یک ساعت پیش هدف قرار گرفته بودند دیده می‌شود.

وقتی هوا کمی خنک‌تر می‌شود با صاحب کافه با موتور در شهر می‌چرخیم. نیروهای بومی امنیتی با جلیقه ضدگلوله مانع عکاسی می‌شوند و اداره بندر نیز در را باز نمی‌کند اما صیادانی را می‌بینیم که برای رفتن به دریا آماده می‌شوند. وقتی می‌پرسم آیا رفتن به دریا امن است جواب می‌دهند نهایت می‌زند دیگر و با این موضوع شوخی می‌کنند.

سپس می‌گوید موشک برای ما مهم نیست و کاری برای بنزین بکنید. ۷۰ لیتر بنزین را ۷ میلیون تومان می‌خریم در حالی که پدر و پدربزرگم صیاد بوده‌اند اما کسی که اصلا شغلش صیادی نیست بنزینش را می‌فروشد. قول می‌دهم بنویسم که او کسی بوده که پهپاد لوکاس آمریکا را در جاسک پیدا کرده و بکسل کرده است. دارم از جاسک می‌روم و به این فکر می‌کنم که من برای جنگ ایران و آمریکا به اینجا آمده بودم اما ظاهرا مشکل مهم‌تری در اینجا برقرار است. چالش مردم و دولت و سوخت‌برها بر سر یارانه‌ای که دولت به اسم مردم می‌دهد اما پولش به جیب سوخت‌برها می‌رود و دودش به چشم مردم می‌نشیند؛ پولی که می‌تواند خرج بیمارستان‌هایی شود تا چابهار تنها یک بیمارستان قدیمی نداشته باشد.

منبع: دنیای اقتصاد

برچسب ها: حقوق اقتصادی
پست قبلی

رئیس قوه قضاییه در سفر به قم بر کاهش پرونده‌های خانواده تأکید کرد

پست‌ بعدی

واگرایی بورس و شامخ

پست‌ بعدی
واگرایی بورس و شامخ

واگرایی بورس و شامخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • خانه
  • اخبار
  • مصاحبه ها
  • نقد احکام قضایی
  • قوانین و مصوبات
  • مقالات
  • درباره ما
  • تماس با ما

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی تخصصی حقوقی داد و خرد می‌باشد.

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • خانه
  • اخبار
    • کانونهای وکلای دادگستری
    • قوه قضاییه
    • اقتصادی ، اجتماعی
  • مصاحبه ها
  • نقد احکام قضایی
  • قوانین و مصوبات
  • مقالات
  • درباره ما
  • تماس با ما

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی تخصصی حقوقی داد و خرد می‌باشد.